![]() |
nightnet |
![]() |
| meshkiposh |
|
چند تا عکس خوشگل دیگه
|
|
مرگ انسانیت
|
|
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري سوت و كور، در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور، صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق ، گفتگو از مرگ انسانيت است. ........... فريدون مشيري |
|
هجوم عشق
|
|
من آن پرنده ي تنهايي هستم كه توفان زندگي مرا به سمت تو رانده است ،
و تو آنقدر زخم خورده اي كه گمان مي كني توفان تو را هم خواهد برد ..... آري تو مي ترسي .... تو از هجوم عشق مي ترسي ........ |
|
یک سخن
|
|
- با همه چيز در آميز و با هيچ چيز آميخته نشو ...
((دكتر علي شريعتي )) |
|
غربت
|
|
مرا کسي نساخت، خدا ساخت
نه آنچنان که " کسي ميخواست " که من کسي نداشتم. کسم خدا بود، کسِ بي کسان. او بود که مرا ساخت آنچنان که خودش مي خواست. نه از من پرسيد و نه از از آن " منِ ديگرم ". من يک گِلِ بي صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دميد. و بر روي خاک و در زير آفتاب، تنها رهايم کرد. " مرا به خودم وا گذاشت ". . . اين جا، جاي من نيست. بر روي اين زمين غريبم. اين آسمان، سقف خانه من نيست. نبايد به اينجا مي آمدم. اين جا تبعيدگاه من است. چه گناهي مرا به اين غربت دور رانده است؟ |
|
باز هم برای عزیزم
|
|
eyes are beatiful when they are full of tears
tears are beatiful when they are for love love is beatiful when it is for you you are beatiful when you are for me
|
|
روزهای غریب
|
|
روز غریبی ست امروز..روزهای غریبی ست فرداها....
آری.... روز غریبی ست فردا.... چه بر سرمان خواهد آمد؟؟؟ ...پروردگار من! در حالی که خدای من تويی و تويی کارساز و زمامدار من. ای تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی... ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بیانتهای تو! |
|
رفاقت
|
|
ما با هم یکی شده ایم
علیرغم زندگی که متلاشی می کند و مرگ که جدایی می افکند |
|
چند حرف
|
|
_ سايه چهار نژاد، يک رنگ است.
_ زندگي آدم را از مرگ ميترساند. _ سکوت عاشق شنيدن است. _ غرور سيل اجازه نميدهد از زير پل بگذرد. _ وقتي نيستي نگاهم دست خالي به چشمم باز ميگردد. _ باران با گلهاي دامنت زيباترين دست گل را به آب ميدهد. _ نبودنت کمر بودنم را ميشکند. _ هيچکس به اندازه گربه ها به فکر آزادي پرندگان محبوس در قفس نيست. _ اگر خرطوم فيل را سوراخ کنيم ني زن هنرمندي از آب در مي آيد. _ به نگاهم خوش آمدي. _ نگاهم را در چشمت جا گذاشته ام. _ لحظه در زير ميکروسکوپ تبديل به قرن ميشود. _ عاشق آدم پرچانه اي هستم که با بستن دهانش در بهشت را به رويم ميگشايد. _ شب صورت ماهش را از چادر سياه بيرون ميگذارد. _ قطرات باران در آغوش هم آب ميشوند. _ به عقيده گربه خوشمزه ترين ميوه درخت،پرنده است. _ تا ليوان خالي رفع تشنگي نکند آب نمينوشم. _ چشمت نگاهم را تماشايي ميکند. _ وقتي اشک در چشمم حلقه ميزند به هر گلي که مينگرم شبنم رويش نشسته است. _ آتش از ترس جانش آب را با ديگ روي سرش ميگذارد. _ پشت سر اکثر خواننده ها صفحه ميگذارند. _ خدا پرواز را آفريد و انسان قفس را. _ وقتي عکس گل محمدي در آب افتاد ماهي ها صلوات فرستادند. _ رويهمرفته زن و شوهر مهرباني هستند! _ اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم قفسي به بزرگي آسمان ميسازم. _ به عقيده گيوتين سر آدمي زيادي است. _ به ياد ندارم نابينايي به من تنه زده باشد. _ هر درخت پير صندلي جواني ميتواند باشد. _ براي اينکه پشه ها کاملا نااميد نشوند، دستم را از پشه بند بيرون ميگزارم. _ غم کلکسيون خنده ام را به سرقت برد. _ بلبل مرتاض روي گل خاردار مينشيند. _ قلبم پر جمعيت ترين شهر دنياست. _ براي مردن بايد يک عمر صبر کرد. _ خودکشي،جسد قاتل و مقتول را در آغوش هم به خاک ميسپار |
|
حق
|
|
الهي به رندان ميخانه ات
به سوداي مستان پيمانه ات بر آن ناتواني که از فرط درد به آواي آن پير شب زنده دار بر آن نوجواني که در راه تو به عشقي که با شرمي آميخته به آهي که درمانده از جان کشد به اشک يتيمان بي خانمان به فرياد آن عاجز دردمند به آن دختر زشت بي همزبان بر آن لحظه پر ز اندوه و درد خبر ميدهندش ز مرگ پسر به اندوه آن مادر سوخته که فرزند گمگشته آيد مگر به مرد تهي دست با آبرو به حال پريشان گم کرده راه به آن قامت گشته همچون کمان مرا زين هوسها رهاييم ده
|
|
زندگي،مجموعه اي نفيس از حسرتهاست...
|
|
هنوز مردی هست!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
شرف مرد همچون بکارت دختر است
اگر یک بار لکه دار شود هرگز جبران پذیر نیست |
|
معامله عشق
|
|
عشق تو معامله است:
دوستت دارم، دوستم بدار دوستت دارم، ديگري را منگر دوستت دارم، تنها به من بينديش دوستت دارم، مرا در آغوش بکش دوستت دارم، تمام عمرت را با من سر کن تو مشتري خوبي هستي اما... من سوداگر نيستم!!!!!! |
|
شب
|
|
شب را دوست دارم بخاطر سکوت اش
و اين که مي شود در گوشه اي از آن گم شد... «بانو»
شب محرم راز است و من اسير شب ام شب هنگام فرو رفتن در افکار نيمه تمام است شب اسير خاطره هاست شب از براي دل است... «کلبه آبي»
و شب با همه تاريکي ها زيباست وقتي که تو در کنار من هستي... «سايه»
اعترافي طولاني ست شب اعترافي طولاني ست فريادي براي رهايي ست شب فريادي براي رهايي ست شب فريادي طولاني ست... «شاملو»
شب، رنگ بخت من رنگ دل آدم هاي اطراف ام رنگ آرزوهايي که روزي آبي بودند همدم تنهايي هايم... «سپيده»
تو را من چشم بر راهم شباهنگام باز هم شبي ديگر اما متفاوت شبي طولاني در سالي به بلنداي غم هاي بي پايان زندگي و تولدي شوم، يلدا آسمان مي بارد براي بدرقه شب طولاني و به انتظار فردايي دگر... «صادقانه»
من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريکي و از نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبختي بنگرم... «فروغ»
قصه غربت و سرگرداني هايم را براي پنجره ها زمزمه کردم هر نفس با شب هاي ابري و دلتنگ غصه هايم را بي صدا زمزمه کردم... «مهران»
دل اگر رفت شبي کاش دعايي بکنيم... «مريم»
و من شب را دوست دارم به خاطر تمام تنهائئش... «میثم» |
|
تماشا
|
|
كاش مي شد دلي به دريا زد
رفت تا انتهاي سرخ غروب ايستاد و عشق را خوب تر تماشا كرد... |
|
تقدیم به بهترینم
|
|
blood for heart
herat for love love for you you for me me for you i just kiss you baby
|
|
حال گل
|
|
گفت: احوال ات چطور است؟
گفتم اش: عالي است مثل حال گل! حال گل در چنگ چنگيز مغول! |
|
فقر
|
|
انسان تا زماني که کسي را براي دوست داشتن در کنار خود داشته باشد
فقير محسوب نمي شود. |
|
زندگی
|
|
درس معلم
و اما بعد... در کلاس روزگار، در کنار اين معلمان و درسها، نام اوست: «مرگ»! |
|
زندگي يک بيماري لاعلاج است!!!
|
|
رفاقت
|
|
ما با هم یکی شده ایم
علا رغم زندگی که متلاشی می کند و مرگ که جدایی می افکند |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|